صبر خدا
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

همان یک لحظه ی اول

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،

جهان را با همه زیبایی و زشتی ،

به روی یکدگر ویرانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم ،

نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم ،

بر لب پیمانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین

زمین و آسمان را

واژگون ، مستانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

نه طاعت می پذیرفتم ،

نه گوش از بهر استغفار این بیداد گرها تیز کرده ،

پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

سبحه ی صددانه می کردم

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

برای خاطر یکی مجنون صحرا گرد بی سامان

هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،

آواره و دیوانه می کردم

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را

پروانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

به عرش کبریایی ، با همه صبر خدایی

تا که می دیدم عزیز نابجایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،

گردش این چرخ را

وارونه بی صبرانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه ی این علم عالم سوز مردم کش

بجز اندیشه ی مهر و وفا ، معدوم هر فکری ،

در این دنیا پر افسانه می کردم

عجب صبری خدا دارد !

چرا من جای او باشم ؟

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام

زشت کاری های این مخلوق را دارد !

و گرنه من به جای او چو بودم ،

یکنفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد ؟