سفر مکن
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

هر چه کني بکن ولي از بر من سفر مکن

يا که چو مي روي ،مرا وقت سفر خبر مکن

گر چه به غم ستاده اي نيست توان ديدنم

شعله مزن بر آتشم از بر من گذر مکن

روز جدايي ات مرا يک نگه تو مي کشد

وقت وداع کردنت بر رخ من نظر مکن

ديده به در نهاده ام تا شنوم صداي تو

حلقه به در بزن مرا عاشق در به در مکن

من که زه پا نشسته ام مرغک پر شکسته ام

زود بيا که خسته ام زينهمه خسته تر مکن

گرچه به دور زندگي تن به قضا نهاده ام

آتشم اين قدر مزن رنجه ام اين قدر مکن

يوسف عمر من بيا !تنگدلم براي تو

رنج فراق،ميکشد خون به دل اينقدر مکن

هر چه که ناله مي کنم گوش به من نمي کني

يا که مرا ز دل ببر يا ز برم سفر مکن