ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

Hestia -- الهه ي اجاق و خانواده:

او خواهر Zeus بود . و او يک الهه باکره بود. او هيچ نقش مهمي در اسطوره ها ندارد و همچنين هيچ قدرت خاصي هم ندارد. او الهه اجاق خانواده . هر شهر يک اجاق عمومي دارد که وقف او شده است و اتش اجازه ي خاموش شدن ندارد. در ميان خدايان او مهربان ترين و درستکار ترين الهه ي است.
---------------
او همسر زيوس و خواهر او بود. او با خداي اقيانوس Titans Ocean بالا امد . او الههي والايي و بزرگيست و خداي ازدواج و دوران کودکي و مسيول نگهداري از زنان متاهل است.

او به عنوان همسر زيوس بود ولي در اول هميشه با زيوس دعوا داشت
زماني که زيوس خود رابسيار مغرور و بالاتر از بقيه خداها ميديد هرا خدايان را راضي کرد که در يک شورش شرکت کنند. وظيفه ي او در اين شورش دارو خوراندن به زيوس بود. و در اين قسمت او موفق شد. آنها قرار بود که زيوس خوابيده را را ببرند و ببندند ولي اين با بحث شروع شد. Briareus که بسيار وفادار بود ب زيوس اين بحث را شنيد و به اتاق امد و گره هاي زيوس را باز کرد زيوس از روي صندلي پريد و سلاح خود را گرفت و بقيه خدايان به پايه او افتادند و از او طلب بخشش و عفو کردند. او هرا را گرفت و اورا با زنجير طلايي از اسمان آويزان کرد. هرا تمام شب را گريه کرد و ولي بقيه خدايان دخالت نکردند. گريه او زيوس را بيدار کرد و زيوس قبول کرد که اورا در صورتي ازاد کند که به او قول بدهد ديگر بر ضد او طغيان نکند. با اينکه او دگر طغيان نکرد ولي او هميشه بر ضد برنامه ها و نقشه هاي زيوس طوطيه ميچيد و خيلي مواقع اورا گول ميزد. داستانهاي بسياري در مورد هرا و انتقامهاي حسودانه او بخاطر خيانتهاي زناشويي زيوس است. حيوانات وقف شده براي او گاو و طاووس است و محبوب ترين شهر او Argos است.

هادس(Hades)خداي مرگ و عالم اموات:
برادر زيوس است او بعد از قلبه کردن به پدر با برادرانش بسيار جنگ کرد و او به بدترين قسمت جاهن رسيد و خداي دنياي زير زمين شدو حاکم مرده ها. او يک شاه حريص است

او کاملا بي ميل بود که به بقيه ي فرمانبرانش اجازه ي رفتن بدهد.
او همچنين خداي توانگري هم هست به خاطر
معدن آهن پر ارزش از زمين. او يک کلاه دارد که اورا نامريي ميکند و به ندرت دونياي زير زمين را ترک ميکند. او خيلي وحشتناک است ولي هوس باز نيست. همسر او Persephone که Hades او را دزديد. او شاه مرگ است ولي مرگ داراي يک خدا به نام Thanatos. است

معرفي را كوتاه مي كنيم:
كرونوس:خداي زمان،پسر اورانوس و گايا(آسمان و زمين)
استروپس:خداي طوفان،برادر كرونوس
زئوس (شاه خدايان)
آفروديته (ايزدبانوي عشق و زيبايي)
آپولو (ايزد موسيقي،چوپاني،خرد.مشخص نيست)
آريس (خداي جنگ)
آرتميس (ايزدبانوي شکار)
آتنا (ايزدبانوي خرد)
ديميتير (ايزدبانوي کشاورزي)
هرا (همسر زئوس،الهه ي زنان)
هرمس (خداي سفر)
هستيا (ايزدبانوي تندرستي)
پوزئيدون (خداي دريا)
هادس(خداي اموات)
متيس(عقل برتر،همسر پيشين زئوس)

چند جانور افسانه اي:
پگاسوس :اسب بالدار هرکول.
اکيدنا:هيولاي مؤنث که نيمي پري و نيمي مار بود.
سربروس:سگي با سه سر و ماري به جاي دم

چنداسطوره ي يونان:
نمسيس:اله ي انتقام
هرمس:پيک خدايان و خداي سفر
يو:دوشيزه ي زيبايي که زئوس عاشقش بود و توسط هرا همسر زئوس به گوساله تبديل شد
آرس:خداي جنگ
گاني ميد:پسر بچه ي زيبايي که ساقي خدايان بود.
مدوسا:مدوسا در ابتدا دوشيزه اي بسيار زيبا بود که به دليل مرتکب شدن گناهي توسط يکي از الهه ها به گرگن که موجوداتي بسيار زشت با بدن پوشيده از فلسهاي نفوذ ناپذير،موهايي از مارهاي زنده و دندانهايي تيز کرد.او آندرومدا دختر قيفاووس و ذات الکرسي را اسير کرد که قهرمان اساطيري به نام برساوش او را آزاد و سر مدو سا را بريد.

صورت فلکي حمل چگونه به اسمان امد؟
زيبا ترين افسانه اي که درباره ي حمل گوسفند نر(قوچ) وجود دارد به طور يقين داستان قوچ پشم طلايي است.اين افسانه مربوط به عهد يونان باستان است.مي گويند در زمان هاي خيلي قديم در انجا پادشاهي به نام"اتاماس" زندگي مي کرد.او با بانوي ابرها"نفله" ازدواج کرده بود و از او دو فرزند داشت دختري به نام" هله" وپسري به نام "فريکسوس". پادشاه پس از يک زندگي مشترک طولاني همسر نخست خود را طلاق داد و با"اينو"ازدواج کرد و ان طور که در افسانه ها امده است اينو نامادري بسيار شرور و بدجنسي بود.او با نفرت شديدي هميشه در پي اذيت و ازارهله و فريکسوس بود و تلاش مي کرد انها را سربه نيست کند.بنابراين اينو زنان سرزمين خود را قانع کرد که تمام بذر هاي غلات را برشته کنند تا در هنگام کاشت در زمين بپوسد و به اين ترتيب مردم با خطر قحطي و گرسنگي روبه رو شوند.بعد او گناه اين فاجعه را به گردن دو کودک انداخت.پادشاه دستور داد تا از راهبه"پيتيا"در معبد "دلفي" بپرسند که براي نجات انسانها از گرسنگي و مرگ چه بايد کرد.ملکه ي خيانتکار پيکهايي را که شاه به دلفي فرستاده بود تطميع کرد و انها در مراجعت به پادشاه گزارش دادند که زمينها هنگامي دوباره بارور خواهند شد که پسري را که از ازدواج اول خود داشت يعني فريکسوس را در محراب خداي خدايان زئوس قرباني کند.همان گونه که در کتاب هاي عهد عتيق (تورات) هم امده است قرباني انسان ها به درگاه خدايان براي به رحم اوردن خدايان متداول بود و رواج داشت.اما برگرديم به داستان اتاماس و فريکسوس!پادشاه براي نجات قومش از قحطي و گرسنگي با قرباني کردن پسرش در محراب معبد زئوس موافقت کرد.ولي خوشبختانه کار به انجا نرسيد. هنگامي که فريکسوس در غل وزنجير بر قربانگاه دراز کشيده بود قوچي ظاهر شد که مي توانست مانند انسان ها سخن بگويد و پشم هايي طلايي داشت.اين بانوي با شکوه که به خواهش بانوي ابرها نفله از سوي خداوند "هرمس" ارسال شده بود هردو کودک هله و فريکسوس را بر پشت خود سوار کرد.و به اسمان پرواز کرد.سفر از اروپا به اسيا بود در ميان راه هله که دختر بچه اي بيش نبود از پشت قوچ سقوط کرد و در دريا غرق شد.تنگه اي که مي گويند او در ان غرق شده است_داردانل امروز_به ياد او"هلسپونت" نام گرفت.قوچ به همراه فريکسوس به پرواز ادامه داد تا به سرزمين دوردستي در پايان جهان به نام "کلوخيس" رسيد. پادشاه کلوخيس قوچ را قرباني کرد و پوست پشم طلايي ان را به درخت بلوطي اويزان کرد که اژدهاي ترسناکي از اين درخت و پوست محافظت مي کرد.در افسانه امده است که بعد ها دريانورد "لاسون" با کشتي "ارگو"پوست طلايي را به يونان باز گرداند.به هرحال روح قوچ به پاس کارهاي نيکش به اسمان صعود کرد.
اتاماس:Athamas
نفله:Nephele
هله:Helle
فريکسوس:Pherixos
اينو:Ino
پيتيا:Pythia
دلفي:Delphi
هرمس:Hermes
هلسپونت:Hellespont
کلوخيس:Klochis
لاسون:Lason
ارگو:Argo