حقيقت عشق
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

زندگي به حقيقت ظلمت است ، مگر شوق و شور در ميان باشد .

و شوق و شور كور و بي هدف است مگر دانش در ميان باشد .

و دانش پوچ و بي حاصل است مگر كار در ميان باشد

و كار تهي و بي جان است مگر عشق در ميان باشد .

و هنگامي كه با عشق كار مي كني خود را با خود و با مردم و با خدا پيوند مي دهي .

و اكنون با تو بگويم كار با عشق چيست ؟

كار با عشق آن است كه پارچه اي را با تار و پود قلب خويش ببافي ، بدين اميد كه معشوق تو آن را بر تن خواهد كرد .

كار با عشق آن است كه خانه اي را با خشت محبت بنا كني ، بدين اميد كه محبوب تو در آن زندگي خواهد كرد .

كار با عشق آن است كه دانه اي را با لطف و مهرباني بكاري و حاصل آن را با لذّت درو كني چنان كه گويي معشوق تو آن را تناول خواهد كرد .

و بالاخره كار با عشق آن است كه هر چيز را با نفس خويش جان دهي و بداني كه تمام پاكان و قديسان عالم در كار تو مي نگرند .

كار ، تجسم عشق است .

كار ، عشق مجسم است .

اگر نمي تواني با عشق كار كني ، اگر جز با ملامت و بيزاري كاري از تو بر نمي آيد ، بهتر است كار خود را ترك كني و بر دروازه ي معبد نشيني و صدقات كساني را كه با عشق كار مي كنند بپذيري.

زيرا اگر بي عشق پخت كني

ناني تلخ از تنور به در خواهي آورد كه گرسنه را نيم سير گذارد.

و اگر با صداي فرشتگان آواز بخواني

و تو را به آن آواز عشقي نباشد گوش آدميان را آشفته مي كند

و آنان را از شنيدن آواي روز و نجواي شب محروم مي داري .